یک داستان کوتاه و زیبا

یک روز یه پسر سرخ پوستی از پدرش سؤال کرد :

ارزش زندگی ما چقدر است ؟

پدرش بجای جواب دادن به این سؤال یک تیکه سنگ بهش داد و گفت برو و توی بازار آنرا بفروش !! و اگر کسی قیمت این تیکه سنگ را پرسید تو چیزی نگو فقط دوتا انگشت دستت را به علامت دو/2 بالا ببر .

پسر فوراً به بطرف بازار رفت و سنگ خود را برای فروش در معرض دید دیگران قرار داد سپس یک زن جلو آمد و سوال کرد قیمت این سنگ چقدره؟ من می خوام اونو بزام جلوی در منزل یعنی برای باغچه جلوی در خونه می خوام ! پسر هیچی نگفت و همانطور که پدرش گفت عمل کرد و دوتا انگشت خود را به علامت دو/2 بالا برد سپس زن گفت دو دلار من اونو می خوام و می خرم .

پسر با عجله به طرف خونه دوید وقتی وارد خونه شد به پد رش گفت که یک زن حاضر شده این سنگ را دو دلار بخرد .

پدر گفت حالا ازت می خوام که این سنگ را به موزه ببری و بازهم اگر کسی قیمت اون را پرسید تو هیچی نگو و همون علامت دو را باانگشت نشان بده !!

بنابراین پسر به موزه رفت و در موزه یک مرد قیمت سنگ را پرسید مجدداً پسر هیچی نگفت فقط انگشتان خود را به علامت دو بالا برد مرد سریع گفت دویست دلار !! باشه من می خرم !! پسر دوباره با عجله به سمت خونه رفت و به پدر گفت در موزه یک مرد حاضر است این سنگ را دویست دلار بخرد !! چکار کنم ..

پدر گفت برای آخرین بار این سنگ را به فروشگاه سنگ های قیمتی ببر و اونجا بفروش . پس پسر همین کار را کرد و به فروشگاه سنگ های قیمتی رفت در اونجا صاحب فروشگاه قیمت سنگ را از پسر پرسید؟ پسر مثل همیشه چیزی نگفت فقط علامت دو را با انگشتان نشان داد . صاحب فروشگاه گفت چی دویست هزار دلار !! اشکال نداره من می خرم ..

پسر که گیج شده بود با سرعت به خونه آمد و گفت پدر : صاحب مغازه حاضر است این سنگ را دویست هزار دلار بخرد .

پدر گفت : پسرم

الان ارزش زندگیت را درک کردی؟ دیدی؟ مهم نیست که ازکجا آمدی ؟؟ کجا به دنیا آمدی ؟؟ رنگ پوستت چیه ؟؟ یا مقدار پولی که توی زندگیت داری ؟؟

مهم اینه که چه نقطه ای را برای ایستادن انتخاب کردی و چه آدم هایی اطرافت رو احاطه کردن و بودنت را در چه جاهایی انتخاب کرد ی؟

شاید کل زندگیت رو به خیال اینکه یک سنگ دو دلاری هستی، گذرانده باشی !! یعنی کل زندگیت رو در میان کسانی گذرانده باشی که ارزش تو را فقط دو دلار می دانند .

هر انسانی نگهدارنده یک الماس در وجودش می باشد .

ما اختیار این را داریم که اطرافمون رو با کسانی احاطه کنیم که ارزشمون رو ببینن و الماس وجودمون را ببینن و انتخاب این را داریم که الماس وجودمون رو توی بازار بزاریم یا در فروشگاه سنگ های قیمتی …

همچنین انتخاب این را داریم که ارزش دیگران را ببینیم و درک کنیم و می توانیم به دیگران کمک کنیم که الماس نهفته در وجودشون رو ببینن ..

و خودت را با کسانی احاطه کن که بر خرد و دانایت اضافه کنن !!

اینجوریه که می تونی کل اختلاف ها رو توی زندگیت تشخیصث بدی و درک کنی !!!!

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *