چه مسیری را انتخاب کنیم

این جمله مال کتاب شازده کوچولو هست که میگه:
شازده کوچولو به یک دو راهی میرسه. و میپرسه که از کدوم طرف برم؟
میگه کجا میخوای بری؟
شازده کوچولو میگه نمیدونم.
و گربه میگه وقتی نمیدونی کجا میخوای بری چه فرقی داره که از کدوم راه بری.
شما اول معلوم کن که چی میخوای. واضح بدون که میخوای به چی برسی. بعد حرکت کن. مسیر ها به تو گفته میشه.
اون دیگه وظیفه خداست که راهو به من و تو نشون بده. ما باید قدم برداریم.
تو فقط به این بیت عمل کن:
تو خود پای در راه بنه و هیچ مپرس/ خود راه بگویدت که چون باید کرد.
تو معلوم کن که میخوای فلان کارو انجام بدی. چجوریشو دیگه از خدا بپرس و بهت میگه. همونطور که به همه انسان های موفق و مشهوری که ما می شناسیم، نشان داده است.

تجسم این را داشته باش که به هدفت رسیدی و اونو حالا داریش. ولی به این که چطور به اون هدف رسیدی اصلا کاری نداشته باش و وقت خودت را سر این موضوع نگذار که تمام انرژی تو را خواهد گرفت و چون ذهن ما بیشتر نکات منفی را مرور می کند ممکن است شما دیگر هیچ حرکتی نکنید چرا که ذهن به دنبال اثبات کردن درست بودن مسیر می باشد و چون بیشتر وقت ها تضمینی وجود ندارد باعث دلسرد شدن و متوقف نمودن ما می شود.

این جمله که  باید بدونی به کدوم سمت میخوای بری وگرنه اگر ندونی کجا هستی چی فرقی میکنه از کدوم طرف بری منظور این نیست که شما باید مسیر رسیدن به هدفت رو بدونی منظور اینست که شما مقصد اصلی یا همون هدف واقعی تو بشناسی. چون در ابتدا هیچ کسی مسیر رسیدن به اهداف شو نمیدونه ولی میدونه که به کجا باید بره.
مثلا شما وقتی از شهرتون به جایی دیگری میروید حالا لازم نیست مسیر رفتن به اون جا رو حفظ باشید. همینکه شما بدونید مقصد تون کجاست و اسم اون شهر رو بفهمید و دلیل اینکه چرا میخواید برید رو مشخص کنید دیگه شما کافیه وارد همون جاده ی بشید که به سمت مقصد تون میره و شما بهش میرسید.
حالا اهداف مون هم مثل همینه. خیلی وقت ها ما بعضی از مسیرهای خوب را توی سفر بدست می آوریم یا یک همسفر پیدا می کنیم یا اینکه کسی به ما پیشنهاد میده و ممکن است از جاهای دیگری به ما برسد و این شاید همه انرو تجربه کرده باشیم
مثلا اگر هدفت برنامه نویسی باشه اگر هیچ چیزی ازش ندونی حداقل میدونی که باید براش مطالعه کنی یا تحقیق کنی یا یه کامپیوتر خریداری کنی پس وقتی شروع میکنی بقیه مسیر ها هم بهت گفته میشه.
مسیر رسیدن به هدف با کوچکترین اقدام که در جهت اهدافت انجام میدهی واضح میشه

لازم نیست راهش رو بدونید.شما باید خواسته تون رو از خدا بخواهید و با ایمان به خودش بسپارید.وقتی به خدا سپردید تمام قدمهایی که باید بردارید تمام کارهایی که باید انجام دهید و تمام نکات به شما گفته میشه و خدا از راهی که فکرش را هم نمیکردید شما را به هدفتان میرساند.
مهم نیست شما کجا هستید وقتی یک نقطه برای رسیدن مشخص کردید با تمام قوا به سمت آن نقطه میروید.مثلا اگر قرار باشد از اهواز به تهران برویم در شب کافیست اول چراغهای ماشینمان سالم باشد و وارد جاده شویم.لازم نیست کل مسیر رو ببینیم فقط کافیه ۱۰۰ متر روبرو که در هر لحظه با چراغ اتومبیل روشن میشه رو ببینیم و با همین روشنایی چراغ تا آخر مسیر رو میریم.
پس فقط از قوانین استفاده کنید و با همون روشنایی که قوانین برای شما ایجاد کردند حرکت کنید تا به هدف برسید.وقتی به درستی از قوانین استفاده میکنید دیگه نه نگران میشوید و نه غمگین و حرکت میکنید و به هدفتان میرسید

برای  کشتی هایی که مقصد مشخص ندارند باد تصمیم میگیرد

وقتی شما تصمیم میگیرید که هدفی رو دنبال کنید و به اون هدف و ارزوتون برسید چه اهمیتی داره که الان دقیقا کجا هستید
مهم اینه که میخواهید از اون جایی که هستید و صد در صد فاصله ای رو تا هدفتون داره نقل مکان کنید و قراره تو این راه اجازه بدید مسیر قدم به قدم به شما گفته بشه چون شما دیدتون محدوده نمیتونید کل مسیر رو ببینید شما فقط الان جلوی پای خودتون رو میبینید و بس باید قدم اول روبردارید و بعد از اون هدایت درونیتون چون شعوری بالاتر از شماست و بر همه جهان احاطه کامل داره بهترین و ساده ترین و کوتاهترین راه رسیدن به اون هدف رو دقیقا از جایی که الان شما هستید بهتون میگه اما روش کار جهان به این صورته که هر بار تنها یک قدم یا تنها قدم های محدودی رو بیشتر نشون نمیده اما وقتی ایمان داشتی و همون قدم های اولیه و هرچند کوتاه را برداشتی سپس قدم های بعدی را هم به ما نشون میده

به امید حرکت کردن و قدم برداشتن نباشیم همین حالا قدم بردار

قبلی «
بعدی »

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *